علي بن حسين انصارى شيرازى
16
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
آبار آنكه محرق است بپارسى سرب سوخته را گويند صفت آن بستانند تابهء آهنين و سرب ريزه كرده را بر روى آهن نهند و قدرى گوگرد در وى اندازند و كاسهء كوارى سوراخدار بر سر او پوشانند و در اندرون كوره آهنگرى گذاشته دم را بدمند تا او سوخته گردد برداشته استعمال كنند و طبيعت او سرد بود در دوم و منفعت وى آنست كه چون مقتول كنند نشفه ريشهاى چشم بكند و دانههاى او را سودمند بود جهت ريشهاى مفاصل ريشهاى ذكر و خصيه چون در آن موضع ذرور كنند نافع بود و همچنان بواسير و سرطان و ريشهاى بد را و بدل آن اثمد است اما بايد كه سرب را در تابهء آهن كنند و كاسهء را ته سوراخ كنند و بر سر آن تابهء آهن نهند با مقدارى گوگرد و چندان آتش كنند كه تابه سرخ شود و گوگرد روشن شود و چند كرت كنند تا سرب نغز سوخته شود و او را از زكال و خاكستر جدا سازند و چند مرتبه بشويند بعد از آن به كار دارند اما بايد او را چنان بسوزانند كه بگونهء زرنيخ شود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : آبار به مدّ الف رصاص اسود محرق است به يونانى اموليقون گويند و بهندى بنك و همچنين اسرنج و مرداسنج نيز از سوخته رصاص اسود حاصل مىشود شيخ الرئيس در مفردات قانون فرمايد : الابار و الانك هما الرصاص الاسود . ابق اكسيريان او را زيبق گويند و به زبان ايشان زيبق جبلى نام دارد و در حرف زا گفته شود ابگون لباب القمح و لباب القوم و لباب البر نيز گويند و به عربى نشا نامند و بپارسى نشاسته و در حرف نون گفته شود . ابقر ابقر نقره است و گفته شد صاحب تحفه مىنويسد : ابقر بپارسى شوره گويند و آن از بخار مائى و در زمين شورهزار بهم مىرسد . صاحب مخزن الادويه مىگويد : ابقر لغت مصرى است به فارسى شوره بهندى چهاكهار و بفرنگى شليطر گويند . ابو خلسا انجوساست و خس الحمار و عاقر شمعا و شجرة الدم و رجل الحمامه و حميرا و سوقليوس و شفقاسى و كحلا و كحيلا و بربانى و حالوما و بلفظ ديگر بالقس و كاهوخر نيز خوانند و اين جمله شنجار است و بپارسى شنكار و هوجويه نيز گويند و بهترينش آن بود كه ورق آن سياهرنگ بود و بيخ آن سطبر بود و ورق آن بسيار بود و طبيعت آن گرم و خشك است در اول و در دوم منفعت وى آن است كه چون با سركه بر بهق طلا كنند زايل كند و سپرز را نافع بود و جگر را پاك كند و چون با سركه بود خواه خوردن و خواه ضماد كردن بر نقرس نافع بود و چون با پيه بز بر خنازير نهند تحليل يابد و ريشها را نافع بود و مرهم وى سوختگى را و شقاق مقعد را نافع بود و چون ورق وى را بريان كنند و با شراب بياشامند شكم را ببندد و چون بخايند و بر گزندگان اندازند در دم بميرند و بيخ او را زنان بر خويشتن برگيرند بچه بيندازند و ورم صلب كه در رحم بود تحليل دهد و به خود برگرفتن و در آب آن نشستن حيض را براند به قوت و مقدار استعمال از وى دو درم بود و بسيار مستعمل كردن صداع آورد و مصلح وى روغن بنفشه با كدو است . صاحب مخزن الادويه مىنويسد : ابو خلسا اسم يونانيست و به عربى حناء الغول و خس الحمار و اروسه و رجل الحمار و شنجار كه معرب شنكار باشد و شيفارو بسريانى عاقر شمعا و حالوما و كحلا و كحيلا هريك به عربى نوعى از ابو خلسا است و هرقلو و هرقلوى و هقيلوسن نيز گويند و به فارسى هوجويه و بهندى رتن جوت گويند . بانگليسى - MELILOT - BUGLOSS